یک روز در رویای من ۱
در شهر پاریس در اتاق زیرشیروانی خانه ام با پنجره ای روبه برج ایفل، بر روی صندلی پیانو نشسته ام، به بیرون و برج ایفل نگاه میکنم؛ پنجره را کمی باز میکنم و یک زنبور وارد اتاق میشود، میرود و روی تک گل رز در ظرف استوانه ای و شیشه ای پر از آب، روی پیانو مینشیند.
به بیرون نگاه میکنم فردی نا آشنا ولی مهربان به من در اتاق نگاه میکند و لبخند میزند و دستی تکان میدهد من هم به او لبخند میزنم؛ شروع به نواختن آهنگ مورد علاقه ام میکنم بعد از نیم ساعت و نواختن چندین آهنگ میروم و روی تختم در اتاق، دراز میکشم خوابم میبرد، پس از یک ساعت، از گرسنگی از خواب میپرم، به طبقه پایین و قسمت اصلی خانه میروم، در یخچال را باز میکنم و میبینم هیچ چیز برای خوردن نیست. ساعت را نگاه میکنم، تازه ساعت چهار بعد از ظهر است؛ به بیرون از خونه میرم، در نزدیکی خانه نانوایی بسیار عالی و خوبی وجود دارد که هر روز با بوی نان از خواب بیدار میشوم، به آنجا میرم؛ نانوای مهربان که مرا میشناسد به من سلام میکند، از او یک نان فرانسوی درخواست میکنم. او میگوید: میشود ۱ یورو. پول را از جیبم در می آورم و پرداخت میکنم.
به خانه بر میگردم و از طعم دلپذیر نان لذت میبرم.
پایان⭐
وبلاگ هستیم را دنبال کنید🙏
هر چند وقت یکبار پست داریم🥳♥️