به پاریس رسیدم، خسته تر از همیشه. خیلی سریع به سمت هتلی که اجاره کرده بودم رفتم؛ هتلم عالی بود با منظره ای از برج ایفل. خیلی مونده بود که بتوانم خانه ام با زیرشیروانی را بخرم.
باید از هفته بعد به دنبال کار میگشتم ولی تا هفته بعد میخواستم تمام پاریس را بگردم، خیلی کار داشتم. ساعت ده صبح از خواب بیدار شدم، به طرف موزه ی لوور رفتم؛ زیبایی نقاشی مونالیزا و دیگر، آثار مصر و مومیایی ها من را محو خود کرده بود.
سپس به بالای برج ایفل رفتم و پاریس رو از بالا دیدم و حس کردم که به این شهر تعلق دارم؛ بعد از نیم ساعت برای دیدن کوچه و خیابان های پاریس شروع به قدم زدن کردم، در دنیای رویای هایم در خیابان ها غرق شدم، خانه های بسیار زیبایی در آنجا وجود داشت که هر لحظه آرزو میکردم یکی از آنها را داشته باشم.
پایان⭐