برچسب (فرانسه)

پست‌های مرتبط با برچسب (فرانسه)

یک روز در رویای من ۴

یک روز در رویای من ۴

سپهری سپهری · سپهری ·

روزی دیگر در پاریس را میگذرانم. امروز حس بهتری دارم، روز اول کالج است. یادگیری زبان کمی برایم سخت بود اما به شدت لذت می‌بردم تا هرچه بیشتر یاد بگیرم. 

یونیفورم رو پوشیدم و از خانه خارج شدم. به همان نانوایی همیشگی رفتم و صبحانه ام را گرفتم؛ سوار اتوبوس شدم و درحالی که از کنار طاق پیروزی رد می‌شدیم به آرزویی که به حقیقت پیوسته بود فکر میکردم.

در درب ورودی کالج همه به من خیره شدند زیرا به گفته ی آنها تازه وارد بودم. شاید اوایل کمی سخت می‌گذشت اما می‌توانستم تحمل کنم زیرا آرزویش را داشتم.

زنگ اول زبان فرانسوی، زنگ دوم ریاضی و زنگ آخر تاریخ فرانسه داشتیم؛ اواسط سال بود و من کمی عقب بودم؛ جای نشستن ام را در گوشه ی کلاس و کنار پنجره انتخاب کردم و به سرسبزی و آسمان آبی و تمیز بیرون خیره میشدم.

بلاخره حس زندگی را به دست آوردم...

(ادامه در پارت بعد🌹)

یک روز در رویای من ۳

یک روز در رویای من ۳

سپهری سپهری · سپهری ·

به پاریس رسیدم، خسته تر از همیشه. خیلی سریع به سمت هتلی که اجاره کرده بودم رفتم؛ هتلم عالی بود با منظره ای از برج ایفل. خیلی مونده بود که بتوانم خانه ام با زیرشیروانی را بخرم.‍

باید از هفته بعد به دنبال کار می‌گشتم ولی تا هفته بعد میخواستم تمام پاریس را بگردم، خیلی کار داشتم. ساعت ده صبح از خواب بیدار شدم، به طرف موزه ی لوور رفتم؛ زیبایی نقاشی مونالیزا و دیگر، آثار مصر و مومیایی ها من را محو خود کرده بود.

سپس به بالای برج ایفل رفتم و پاریس رو از بالا دیدم و حس کردم که به این شهر تعلق دارم؛ بعد از نیم ساعت برای دیدن کوچه و خیابان های پاریس شروع به قدم زدن کردم، در دنیای رویای هایم در خیابان ها غرق شدم، خانه های بسیار زیبایی در آنجا وجود داشت که هر لحظه آرزو میکردم یکی از آنها را داشته باشم.

پایان⭐

یک روز در رویای من ۲

یک روز در رویای من ۲

سپهری سپهری · سپهری ·

در حال رسیدن به رویاهایم بودم و تمام آن رویا را با خودم مرور میکردم؛ یعنی میشود؟

در فرودگاه ایران بودم، قرار بود که یک توقف، در راه به پاریس باشد. استرس داشتم یعنی چه میشود، آیا میتوانم دوری از خانواده ام را تحمل کنم؟ از خودم سوالات این شکلی می‌پرسیدم و جواب بیشترشان نمیدانم بود.

صدای بلندگو فرودگاه بلند شد که اسم هواپیمای من را صدا میزد؛ به خودم اومدم و به طرف گیت رفتم استرس داشتم ولی از گیت با موفقیت عبور کردم. وارد هواپیما شدم و حس دوری و غربت تمام وجودم را گرفت و شروع به گریه کردم... خوابم برد، به مقصد اول رسیدیم ترکیه تا دو ساعت دیگر پرواز بعدی از زمین بلند میشد. گرسنه بودم کمی غذا خوردم که دو ساعت گذشت. وارد هواپیمای دوم شدم به مقصد پاریس؛ نمیدانم شکی دلم را گرفته بود، دلم میخواست همون لحظه برگردم پیش خانواده ام ولی راهی نداشتم.

به پاریس رسیدم.....

پایان⭐

(ادامه در قسمت بعد)

یک روز در رویای من ۱

یک روز در رویای من ۱

سپهری سپهری · سپهری ·

در شهر پاریس در اتاق زیرشیروانی خانه ام با پنجره ای روبه برج ایفل، بر روی صندلی پیانو نشسته ام، به بیرون و برج ایفل نگاه میکنم؛ پنجره را کمی باز میکنم و یک زنبور وارد اتاق میشود، میرود و روی تک گل رز در ظرف استوانه ای و شیشه ای پر از آب، روی پیانو مینشیند.

 به بیرون نگاه میکنم فردی نا آشنا ولی مهربان به من در اتاق نگاه میکند و  لبخند میزند و دستی تکان میدهد من هم به او لبخند میزنم؛ شروع به نواختن آهنگ مورد علاقه ام میکنم بعد از نیم ساعت و نواختن چندین آهنگ میروم و روی تختم در اتاق، دراز میکشم خوابم میبرد، پس از یک ساعت، از گرسنگی از خواب میپرم، به طبقه پایین و قسمت اصلی خانه میروم، در یخچال را باز میکنم و میبینم هیچ چیز برای خوردن نیست. ساعت را نگاه میکنم، تازه ساعت چهار بعد از ظهر است؛ به بیرون از خونه میرم، در نزدیکی خانه نانوایی بسیار عالی و خوبی وجود دارد که هر روز با بوی نان از خواب بیدار میشوم، به آنجا میرم؛ نانوای مهربان که مرا می‌شناسد به من سلام میکند، از او یک نان فرانسوی درخواست میکنم. او میگوید: میشود ۱ یورو. پول را از جیبم در می آورم و پرداخت میکنم.

به خانه بر میگردم و از طعم دلپذیر نان لذت میبرم.

پایان⭐